ای شاه! این غلام که همرنگ موی توست
مرتضی جامآبادی (یتیم)پسندیدن0
بازدید1K
ای شاه! این غلام که همرنگ موی توست
عمری دراز شد که هوادار روی توست
یا حلقهی غلامیات از گوش او مگیر
یا دِه نشان، شهیش، که با خلق و خوی توست
ای آفتابِ مشرقِ «دار السّلامِ» عشق!
من، چون سُهیل، چشم امیدم به سوی توست
رسواتر از سراب شوم، گر برانیام
زیرا که آبروی من، از آبروی توست
رویم سیه که هست، تو روزم سیه مخواه
مشکن دل مرا که در آن، آرزوی توست
شرم حضور، رخصتِ گفتار دل نداد
عمری است با خیال تو، در گفتوگوی توست
از در مران به جُرم سیاهی مرا که من
چون شب، چراغ انجمنم، ماه روی توست
اشک سپید من، شده تنها گواه من
کاین روسیاه، عاشق روی نکوی توست
ای چارهساز هر دو جهان! چارهاش بساز
بیچارهای که از سر و جان، چارهجوی توست
چون نافه بر سیاهی رویم، نظر مکن
در قطرهقطره خونِ دلم، عطر و بوی توست
ساقی! که عمر من درِ میخانهات گذشت
پیرانهسر، جوانی من، در سبوی توست
دریاب با شراب شهادت به جرعهای
آن را که از نخست به خدمت، به کوی توست
شعر «یتیم» را که چو مویت بلند باد!
خود سرگذشت عمر من، از جستوجوی توست