ای سرت چون ماه سرگردان به روی نیزهها!
سید رضا مویدپسندیدن0
بازدید1.2K
ای سرت چون ماه سرگردان به روی نیزهها!
از غمت خون عقده بسته در گلوی نیزهها
خاطرات کربلا از پیش چشمانم گذشت
تا برآمد صوت قرآنت ز روی نیزهها
آمدی با سر به دیدارم که برگردد، حسین!
دیدهی مردم ز محملها به سوی نیزهها
من فدای حنجر خشکت! که نوشیده است، آب
گه ز جام دشنهها، گاه از سبوی نیزهها
از فراق اکبرت، قلب رقیّه آب شد
کاش این دختر نگردد روبهروی نیزهها!
ای «مؤیّد»! تا بیابم آن سر بُبْریده را
میروم با پای دل در جستوجوی نیزهها