ای دلارام غریبم فاطمه
داریوش جعفریپسندیدن0
بازدید81
ای دلارام غریبم فاطمه رفتی و بردی شکیبم فاطمه خانه را ویران نمودی با غمت قاتل حیدر شدی با ماتمت ای که شد عمر و تن تو مختصر بر سر جسم تو ماندم محتضر ای که در آتش سراپا سوختی آتشی در جان من افروختی سوخت در آتش تن تو ، من دلم مشکلم را حل نما ای مشکلم با همان آتش که بر پر داشتی آتشی بر جان حیدر کاشتی بس که لاله کاشتی بر بسترت رنگ خون دارد سرشک دخترت ای که بودی بر همه مشکل گشا مشکلم گشتی و افتادم ز پا ای حضورت گرمی کاشانه ام رفتی و شد سرد قلب خانه ام کاش میشد دیده ات را وا کنی گرمی این خانه را احیا کنی کاش میشد شانه را گیری به دست باز ، کار خانه را گیری به دست پای لرزان در غمت دارم ببین بعد تو حیدر شود خانه نشین خانه ام گردیده بازار غمت سینه میسوزد از این عمر کمت کاش میشد تا که امدادم کنی با نگاهی ای جوان شادم کنی ماه من دیدم میان مرقدت آن هلالی حالت سرو قدت سینه ات مجروح از مسمار بود دست ، مجروح از در و دیوار بود چیست زهرا بر رخت این جای دست پشت من را این اثر زهرا شکست گر نمیگویی سخن با مرد خویش کن دوا یک درد از همدرد خویش یا به دستت اشک من را پاک کن یا که درمان ماتم افلاک کن ای که بردی روح من را صبر کن جسم من را هم میان قبر کن