ای دل هر دو جهان محو فریبائی تو
سید هاشم وفاییپسندیدن0
بازدید15
ای دل هر دو جهان محو فریبائی تو در چمن هیچ گلی نیست به زیبائی تو همه گل ها به گلستان ادب صف بستند تا ببینند دمی روی تماشائی تو تا پراکند خدا عطر دل انگیز تو را غرق گل شد همه جا فصل شکوفائی تو چون نسیم سحری عقده گشائی تو بود بر لب مرغ سحر نغمهی شیدائی تو شب میلاد تو با بوسه زدن بر دستت می کند دست خداوند پذیرائی تو ادب آموز جهانی و به دانشگه عشق پُر شد از شرم و ادب دفتر دانائی تو از غبار قدم نور دل فاطمه بود به خدا در همه جا سرمه ی بینائی تو همه شب تا به سحر بر سر سجّاده ی عشق غرق ایمان و دعا شد دل دریائی تو تکیه بر بازوی خیبر شکن حیدر زد شور اخلاص تو و دست توانائی تو چشمهی علقمه شرمنده ز ایثار تو شد آفرین بر ادب تو، به شکیبائی تو همه ی هستی تو دست و سر و جانت بود در ره دوست فدا شد همه دارائی تو باب حاجات خلایق توئی و خلق جهان چشم دارند بر آن معجز عیسائی تو هر کسی بر سر خود شور و هوائی دارد دل پر شور «وفائی» شده شیدائی تو