ای در شب گیسوی تو مهتاب گرفتار
احمد علویپسندیدن0
بازدید1K
ای در شب گیسوی تو مهتاب گرفتار
دریا شده بعد از تو به گرداب گرفتار
گیرایی می از نفس شعلهور توست
در هرم لب توست می ناب گرفتار
عالم به نوا آمد و بیدار نبودند
مردان ستمپیشۀ در خواب گرفتار
یک مشت فلان بن فلان بن فلانند
این لشکر مغرور به القاب گرفتار
این ظاهر امر است ببین اهل حرم را
لب تشنه، مصیبت زده، بیتاب، گرفتار
تصویر رباب است و لب تشنۀ اصغر
عکسی که شده در قفس قاب گرفتار
این تیر چه تیریست که گردانده علی را
چون ماهی افتاده به قلاب گرفتار
لب تشنۀ لبهای تو شد آب و ندیدند
در برکۀ دستان تو شد آب گرفتار
مژگان تو تعقیب نماز شب قدر است
ای در خم ابروی تو محراب گرفتار
از بس که بلند است حدیث تو و دستت
ترسم که شود شعر به اطناب گرفتار
ما چون تو ندیدیم کسی را که بماند
در بند غم حضرت ارباب گرفتار
مردان خدا رنگ تعلق نپذیرند
صد بار اگر مثل تو لب تشنه بمیرند