ای در تنور افتاده تنها یا بُنَیَّ
جواد حیدریپسندیدن0
بازدید1.2K
ای در تنور افتاده تنها یا بُنَیَّ دورت بگردد مادرت زهرا بُنَیَّ من که وصیت کرده بودم با تو باشد هر جا که رفتی زینب کبری بُنَیَّ باور نمیکردم تو را این جا ببینم کنج تنور خانهی این ها بُنَیَّ هر قدر هم خاکستری باشد دوباره من میشناسم گیسوانت را بُنَیَّ با گوشهی این چادر خاکی بشویم خون لبت را با نوای یا بُنَیَّ آخر چرا از پشت سر ذبحت نمودند ای کشتهی افتاده در صحرا بُنَیَّ شیب الخضیبت را بنازم ای عزیزم با این حنا شد صورتت زیبا عزیزم آبت ندادند و به حرفت خنده کردند گفتی که باشد مادرت زهرا بُنَیَّ گفتی زن خولی برایت گریه کرده حتی به او هم می کنم اعطا بُنَیَّ