ای به خون غلتان، شهنشاه جلیل!
غلامرضا آذرپسندیدن0
بازدید1K
ای به خون غلتان، شهنشاه جلیل!
خیز از جا کآمد ایّام رحیل
کاروان اینک بُوَد عازم به شام
بهر ساز و برگ ما بنْما قیام
قافلهسالار خیل بیکسان!
زینبت را خیز و بر محمل نشان
گو بیاید اکبرت با صد شتاب
در سواری بهر من گیرد رکاب
گوی تا عبّاس آید با وقار
تا زند زانو و من گردم سوار
حالیا وقت سواریّ من است
خیز از جا، وقت یاریّ من است
میکند «آذر» فغان، شام و سحر
تا زند آتش به جان خشک و تر