اگر چه با اسارت، کوچ از این دشت بلا کردم
غلامرضا سازگار (میثم)پسندیدن0
بازدید400+
اگر چه با اسارت، کوچ از این دشت بلا کردم نه تنها شهر کوفه، شام را هم کربلا کردم صفایم کربلا و مروه شام اسم تو لبّیکم شروع سعی از گودال تا طشت طلا کردم چهل منزل زیارت کرده ام ماه جمالت را چهل شب در نماز شب تو را هر شب دعا کردم به اجرای وصیّتهای تو تنها کمر بستم جفا بعد از جفا دیدم به عهد خود وفا کردم جدا شد بند بندم در کنار قتلگاه از هم دمی که دخترت را از روی نعشت جدا کردم دلم در قتلگه بود و دم دروازهی کوفه جمالت را زیارت بر فراز نیزهها کردم تو با آوای قرآن معجز ختم رسل کردی من از یک خطبه اعجاز علیِ مرتضی کردم نمیدانم چگونه بی تو رفتم بی تو برگشتم نمیپرسی چهها دیدم چه ها گفتم چه ها کردم؟ نماز شب نشسته خواندم امّا روز، استادم به شمشیر بیانم نهضتی دیگر به پا کردم به دست بسته در بزم یزید بی حیا رفتم ولی از دست زین العابدین زنجیر وا کردم غریبیِّ علیّ و فاطمه بر من مجسّم شد شبی که دخترت را دفن در ویران سرا کردم کنار طشت زر دیدم که زهرا بر تو می گرید گریبان چاک دادم گریه با صاحب عزا کردم اگر چه قامتم خم شد قیامت کرد هر گامم به جان مادرم حقّ قیامت را ادا کردم