اگر به حال دل خستهام توان ندهی
وحید محمدیپسندیدن0
بازدید200+
اگر به حال دل خستهام توان ندهی اگر که اشک بصر را به من روان ندهی به وقت یوم حسابم، حساب من پاک است اگر که صبح قیامت به من امان ندهی هزار توبه شکستم ولی حواسم نیست برای توبه تو شاید دگر زمان ندهی بزن ولی جلوی چشم بندگانت نه مرا به خلق خودت اینچنین نشان ندهی اگر بدم تو ولی خوب باش و خوبی کن حوالهام به سر کوی این و آن ندهی زبان و غیبت و حال دعا؟ تو حق داری اگر دعای مرا ره به آسمان ندهی همیشه بند دلم را گره زدم به حسین خدا نکرده دلم را به دیگران ندهی من آخر از سر این ضطراب می میرم اگر دوباره حرم را به من نشان ندهی فدای دست کریمت نمی شد آقا جان نگین دست خودت را به ساربان ندهی؟