اکبرا! داغ تو دانی که چها با دل کرد؟
دانش گیلانیپسندیدن0
بازدید1K
اکبرا! داغ تو دانی که چها با دل کرد؟
عمر کو؟ تا بتوان چون تو گلی حاصل کرد
خوشنهالی به بسی سعی به بار آوردم
چه کنم؟ داس جفا، سعی مرا باطل کرد
آه! کز تیشهی جور پسر سعد و زیاد
سروْقد، اکبر من، جای به زیر گل کرد
جمع بُد خاطر لیلا به تو، ای جان پسر!
جعد خونین تواَش، آه! پریشاندل کرد
خاک بر زندگی دهر، پس از مرگ تو باد!
چه تواند به جهان از تو مرا غافل کرد؟
سهل شد کار تو، رفتی سوی حق، «طوبی لَک!»
لیک مرگ تو، پسر! کار مرا مشکل کرد
اکبرا! اصغر من تشنهی تیر است، از آن
نتوانم به برِ کشتهی تو، منزل کرد
پس به ناچار، سوی خیمه بَرَم جسم تو را
باید از لجّه برون شد، سفر ساحل کرد