اي میهمان بیبدن ای سر خوش آمدی
محمدعلی بیابانیپسندیدن0
بازدید35
اي میهمان بیبدن ای سر خوش آمدی از بزم این جماعت مهمان کش آمدی دیریست وا نگشته به این دِیر پای غیر تو آمدی که با تو شوم عاقبت به خیر در کسوت مسیح به مهمانی آمدی وقتی به دِیر راهب نصرانی آمدی تو قصد کرده ای همه دنیای من شوی ترسا شدم كه حضرت عیسای من شوی بی پيكر آمدی سر و جانم فدای تو ای سر! بگو چگونه نَهَم سر به پای تو ای سيب سرخ آمده ای تا ببويمت بگذار با گلاب نگاهم بشويمت اين دِير كربلا شده قربانی ات شوم قربان زخم گوشه ی پيشانی ات شوم دامن مكش ز دستم دستم به دامنت رأست چنين شده است چه كردند با تنت تير و سنان و نيزه و شمشير و ريگ و خار از هرچه هست زخمی داری به يادگار با اين كه از لبان تو پيداست تشنه ای گويا نرفته تشنه ز خون تو دشنه ای از وضع نامرتب رگ های گردنت پيداست بد جدا شده رأس تو از تنت "زخم لبت" گمان كنم اين زخم، كهنه نيست اين خرده چوب ها كه نشسته به لب ز چيست