اي حضرت مونث در جمع مردها
رضا جعفریپسندیدن5
بازدید500+
اي حضرت مونث در جمع مردها اي نازک شکستني اينجا کجا شما؟ اي سيب نو ظهور، نزول شما بخير خوش آمديد از سفر از باغ از خدا!! اوقات زير سايهي طوبا چطور بود؟ اينجا جهنم است نپرسيد حال ما چهل سال منتظر شده يک مرد بيپسر از شاخهات بچيند و بي هيچ ادعا... حالا که تشنه ميشودت چشمه ميشوي وقتي گرسنه ميشودت ميشوي غذا نه ماه صبر کردي و نه سال زندگي نه سال عاشقي کن و اين بيست و هفت را يک سفره کن به وسعت باغ فدک، زمين دعوت کن از تمام اهالي روستا يکتايي و بدون مثل، مثل هيچکس مثل علي، که شوهرتان، مثل مصطفا تو با ظهور اين دو نفر مو نميزني خانم بگو شما يکي هستيد يا سه تا؟ هم بوي ياس داري و هم بوي سيب و به ميخواستم ببويمت اي گل جدا جدا هر روز نور ميخورد از چشمهايتان سيارهي گرسنه، خورشيد ناشتا تو کار خانه ميکني اما بدون دست بر خاک راه ميروي اما بدون پا خسته شديد از اين همه کثرت از اين نزول خسته شديد از تو و من، او، شما و ما تاول زده است دست شما خاک بر سرم دستاس را بمن بده خانم چرا شما؟ آيا کسي بدون وضو دست زد به تو؟ اي سيب، گونههاي تو سرخ از حيا چرا؟ من پهلوي تو هستم و تو چشمهاي من من ضربه ميخورم و تو باقي ماجرا... منبع:موسسه ادبیات آیینی بیپلاک