اى کربلا! اى کعبهی عشق و امیدم!
سید رضا مویدپسندیدن0
بازدید1K
اى کربلا! اى کعبهی عشق و امیدم!
بعد از جدایىها به دیدارت رسیدم
اى کربلا! آغوش بگشا زینب آمد
من زینبم کز رنج دورىها خمیدم
هر روز دیدم کربلاى تازهاى را
اى کربلا! تا بر سر کویت رسیدم
از بهر انجام رسالت زنده ماندم
گر زندهام من، زندهی هر دم شهیدم
اى کاروانسالار زینب! دیده بگشا
تا گویمت با دیدهی گریان چه دیدم
با آنکه با دستت به قلبم صبر دادى
چندان که در هر جا شهامت آفریدم،
امّا دو جا دست غمم از پا درآورد
بىخود ز خود گشتم، گریبان بردریدم:
یک جا که دشمن بر لبانت چوب میزد
یک جا سرت چون بر فراز نیزه دیدم
بشنیده بودم صوت قرآنت بسى لیک
نشنیده بودم من زنى کآن هم شنیدم
داغ دل من کمتر از زخم تنت نیست
این را گواهى میدهد موى سپیدم