اى دعاى عرفات آیهای از عرفانت!
سید رضا مویدپسندیدن0
بازدید1.1K
اى دعاى عرفات آیهای از عرفانت!
انبیا مست ز عطر چمن ایمانت
صمدیّت همه دم جلوه کند از حرمت
بشریّت همه جا ریزهخور احسانت
آدمیّت همه عبدى شده بر درگاهت
آفرینش همه دستى شده بر دامانت
معرفت میوزد از دامنهی گلزارت
عظمت میدمد از پنجرهی ایوانت
آسمانهاست زمینبوس حریم تو، حسین!
که حریم تو بُوَد جلوهگه یزدانت
آفتابى تو و ایمان و شرف، بارقهات
آسمانى تو و اخلاص و کرم، بارانت
خود خریدار بلا بودى و راضى به قضا
ورنه عالم همه بودند بلاگردانت
گوى میدان بلا شد سر پاکت ز چه رو؟
اى کرامات رسل، گوى سر میدانت!
سر، روى نیزه و تن، روى زمین، غرقه به خون
پایبندى عجبا! این همه بر پیمانت
آفتاب این که بگردد همهی عالم را
میدهد شرح غم عترت سرگردانت
اى که استاده سیهپوش حریم از داغت!
جامهی کعبه عشق است تن عریانت
بس بُوَد بهر شفاعت، گنه عالم را
نفس سوختهاى از جگر سوزانت
دیدهام چشمه شود؛ دامن من، دجله ز اشک
چون خورم آب و کنم یاد لب عطشانت
آتش عشق تو از جان «مؤیّد» نرود
تا نفس میزند از رحمت بىپایانت