اول شب بود، اما ترس فردا داشتند
سید محمد میرهاشمیپسندیدن0
بازدید1K
اول شب بود، اما ترس فردا داشتند
دست و پا گم کرده بودند و تماشا داشتند
اقتدای این جماعت بر امامیدیگر است
طول دادم سجده چون، قصد فرادا داشتند
بی جهت بار اضافه با خودت اینجا میار
نامههایی را که صدها مهر و امضا داشتند
مردمانی که به آنی خویش را منکر شوند
ماندهام ما را چرا بر آمدن وا داشتند
اول صبحی رجزهای حماسی شان بلند
اول مغرب چو زنها خوف فردا داشتند
دست دشمن داده یکسر این شیوخ بی وفا
لشکری را که به نام دوست برپا داشتند
این علی نشناسهای کوفه را بشناس، آه
مردمی را که به گردن خون مولا داشتند
بد، هوایی غنیمتهای جنگی گشته اند
از همان اول، به دلها نقشه گویا داشتند
نقل محفلهایشان حرف از کنیزی بردن است
گرگهایی که به لب ذکر خدا را داشتند