اول تو را سرود لبم انتها لبم
محمد جواد شیرازیپسندیدن0
بازدید1K
اول تو را سرود لبم انتها لبم
از شوق پر کشیدن سویت لبالبم
در سینهام محبت و بر لب ثنای تو
صد آفرین به سینه و صد مرحبا لبم
امشب فقط تو را سر سجاده خواندهام
این بار پا نداد به ذکر و دعا لبم
من پا به پای عمۀ خود جنگ کردهام
نشنید دشمنت به خدا هیچ جا لبم
بگشایم و شکایتی از دردها کنم
راضی است دست و پهلو و حتی رضا لبم
خیلی دلم برای تو تنگ است، حق بده
بوسید اگر که باز لبت بی هوا لبم
چشم و مشام پر شده از بوی آب و نان
اما نخورده است به آب و غذا لبم
صد بار لب گشودم و بیرون نریختم
خون ها که موج میزند از سینه تا لبم
با من نگو که از چه لبت این چنین شده؟
دارد هزار قصه و صد ماجرا لبم
خونی و خشک و پر ترک و حاصلش شده
چیزی شبیه نقشۀ جغرافیا لبم
دستش بزرگ بود، نگینش بزرگ بود
بیهوده نیست اینکه شده جا به جا لبم
بابا ببخش این لب و دندان خونیام
میخواست تا کند به لبت اقتدا لبم