اوّل و آخر به دستِ تو مسلمان می شوم
محسن راحت حقپسندیدن0
بازدید7
اوّل و آخر به دستِ تو مسلمان می شوم در حریمِ قدسی ات یک روز سلمان می شوم یا امیرالمؤمنین..حبلِ متینم عشقِ توست زان سبب پیوسته چون چنگی به دامان می شوم گبر بودم..کافر و بی دین..ولی با نامِ تو.. مطمئنم سرگلِ گلزارِ ایمان می شوم ای تمامِ آبرو..وجه خدا..شیرخدا.. آمدم در محضرت مثلِ غلامان می شوم من ارادتنامه ای دارم به کف از کودکی بر سرِ اهلِ تولّا عینِ باران می شوم نوکری بی اسم و رسمم در حریمِ خانه ات با نگاهت شهره ای در کلِّ دوران می شوم معرفت آموختم پای نَفَس های شما.. از کلامت حضرت والا چو انسان می شوم مدحِ تو گفتن محال ممکن است مولای عشق در جوارت می رسم یکباره حیران می شوم هر کجا بزمی به یادت می شود برپا..فقط بی تکلّف..بی ریا ..مانند باران می شوم از سرِ سفره مکن دورم تو ای صاحب کرم دور از این جا شوم بی آب و بی نان می شوم عاشقم..عشقِ نجف دارم به سر یا مرتضی خوب می دانم که پای سفره ..مهمان می شوم