اندر سریر ناز، تو خوش آرمیدهای
جودی خراسانیپسندیدن0
بازدید1K
اندر سریر ناز، تو خوش آرمیدهای
شادی از آن که رأس حسین را بریدهای
مسرور و شاد و خرّم و خندان به روی تخت
بنْشین کنون که خوب به مطلب رسیدهای
جا دادهای به پردهزنان خود، ای لعین!
خرّمدلی که پردهی ما را دریدهای
من ایستاده بر سر پای و کسی نگفت
بنشین که روی خار مغیلان دویدهای
گه بر فروش حکم کنی، گه به قتل ما
ظالم! مگر تو آل علی را خریدهای؟
با عترت نبی ز چه بنْمودی این ستم؟
با اینکه زو سفارش ما را شنیدهای
زینب کجا و تاب اسیری؟ نه این ستم
باشد روا به یک زن ماتم رسیدهای
شادی ز دیدن رُخ اکبر، بلی؛ خوش است
بینی دمی که سبزهی از نو دمیدهای
«جودی»! اگر که روز تو زین غم، نگشته شب
چون صبح، سینه از چه به ناخن دریدهای؟