امشب قرار، یار دل بیقرار شد
محمد حسین رحیمیانپسندیدن0
بازدید1.1K
امشب قرار، یار دل بیقرار شد یعنی که باب میل همه، روزگار شد نور ِدو چشم ِحضرت ِ باب الحوائجی واکرد چشم و خاک، خزانش بهار شد سلطان رسید و قاعدهها گشت زیر و رو رعیت شدن، میان جهان افتخار شد وقت نجات مردم ایران رسیده است شکر خدا که کشورمان، کعبه دار شد کرده طلوع باز علی جان و این جهان سر زنده از مسیح ِ دم ِذوالفقار شد ای عزّت ِ بدون ِ کرانه خوش آمدی ای سومین علی ِ زمانه خوش آمدی ای خوش ترین ترانهی لبهای من سلام نعم الرفیق، عشق من، آقای من سلام ای زندگی من، شب و روزم، عزیز من ای از قدیم در دل ِ شیدای من سلام مجنون تر از همیشه به پابوس آمدم جانان و جان و حضرت لیلای من سلام ای آبروی من،کس و کارم، پناه من سرمایهایم ، تمامی ِ دنیای من سلام ای دین من، قیامت من، ای بهشت من ای عاقبت بخیری ِ فردای من سلام هرجا دلم شکست، رسیدی به داد من من غافل از تو بودم و بودی تو یاد من اصلاً بعید نیست که نامه سیاهها گردند تحت قبّهات از بیگناهها ای کربلای من، نجف من، بقیع من ای مشهد تو جمع همه بارگاهها قربان کیمیای دو چشمان مست تو آقا مرا نگاه کن از آن نگاهها درکوی تو شکسته دلی میخرند و بس ذکر خداست پای ضریح تو آهها تو زیر سایهات همه را راه میدهی یا ایُّهاالعَزیز ِ همه بیپناهها تو سایهات شبیه ِخدا بر سر همه است مهمان نوازیات چه قَدَر عین فاطمه است غیر از در ِ تو این همه لطف و کرم کجاست؟ اصلاً پناه اولم و آخرم کجاست؟ یادش بخیر خاطرهی اولین سلام آن روزهای گم شدنم در حرم کجاست؟ لطف تو آن چنان بغلم کرده بود که یادم نبود گم شدهام، مادرم کجاست؟ خیلی عوض شدم، عوضم کن به یک نگاه گردیدهام وبال تو، بال و پرم کجاست؟ گردید قطره قطره چرا سیل اشک من حال و هوای سابق چشم ترم کجاست؟ خیلی هوایی ِ حرمم باز، بیگمان آقا سوال کرده که این نوکرم کجاست؟ خیلی دلم گرفته مرا رو به راه کن مثل همیشه کوه غمم را تو کاه کن این دردها بدون تو درمان نداشتند این ابرها بدون تو باران نداشتند بود آخرالزمان چه قَدَر هولناک اگر ایرانیان امام رضا جان نداشتند مشهد اگر نبود که این گونه پنج تن لحظه به لحظه لطف به ایران نداشتند این ملّت امام حسینی بدون تو در فتنهها که جرات طوفان نداشتند جانم فدات ! دست گرفتی چه قدر از آنانکه ذرّهای به تو ایمان نداشتند ای بهترین پناه، برای همه سلام ای مهربان امام رضای همه سلام سوگند میخورم به سلیمان کربلا در مشهدت شدیم مسلمان کربلا مدیون لطف پنجره فولاد مشهد است هرکس که بین ما شده مهمان کربلا جان جواد ! قسمت ما کن ابالجواد تنگ غروب، نم نم باران کربلا این جا بُوَد حسینیه یا که حرم چه قدر هستند زائران تو گریان کربلا این کاسههای زرد خودش روضه گشته با تمثال ِ دست ِ ساقی ِ عطشان ِ کربلا از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا ای کشتهی فتاده به هامون حسین من ای صید دست و پا زده در خون حسین من محمد حسین رحیمیان