امروز نوشتند کبوتر شدنم را
سید پوریا هاشمیپسندیدن0
بازدید51
امروز نوشتند کبوتر شدنم را پروازکنان راهى دلبر شدنم را چشمان من از شوق، مهیاى شراب است مدیون توأم لذت ساغر شدنم را آنقدر نرفتم ز در خانه گرفتم تا روز ابد سائل این در شدنم را گفتند برو نوکر صاحبکرمى باش دادم به شما نامهى قنبر شدنم را یکعمر به دور سر تو گرد طوافم امضا بزن از اهل جهان سر شدنم را باید که به گوش همه حالا برسانم فوراً خبر مست پیمبر شدنم را خوب است بدانید به دربار رسیدم تا پشت در احمد مختار رسیدم روزى که تو از راه رسیدى دل ما ریخت خیر قدمت وِلوله در أرض و سما ریخت کفار هم از بودن تو بهره گرفتند باران کرامات تو آقا همهجا ریخت مکه ز نفسهاى تو توحید سرا شد از بسکه به هر جا گذرت عطر خدا ریخت دیدند به ایوان مدائن ترک افتاد از هیبت سبحانى تو بتکدهها ریخت پیچید در عالم خبر آمدن تو تا صبح در خانهى تو خیل گدا ریخت گر اهل مناجات شدیم علتش این بود الطاف تو در کاسهى ما شوق دعا ریخت با امر شما ساعت خورشید عوض شد حتى جهت حرکت خورشید عوض شد تا هست خدا نام تو برجاست یقیناً بر دامن تو دست گداهاست یقیناً در کشور ما اسم تو در صدر اسامى است چون نام محمد شرف ماست یقیناً یک عمر پناه غم تو چادر زهراست پس دختر تو ام ابیهاست یقیناً فهمیدهام از بوسهى هر روزه به دستش آرامش تو حضرت زهراست یقیناً وقتى همهجا ورد زبان تو على بود یعنى که وصى، حضرت مولاست یقیناً هربار که در جنگ به کار تو گره خورد شمشیر على حل معماست یقیناً با تیغ کج آورده به حیرت همگان را خم کرده قد و قامت شمشاد قدان را ما تا به ابد دست به دامان شماییم خاریم ولى جزو گلستان شماییم خشکیم، کویریم ولى شکرگزاریم صد شکر که لبتشنهى باران شماییم از رى به امیدى در این خانه رسیدیم راهى بده آقا همه مهمان شماییم اى کاش که ما را به غلامى بپذیرد تا فخر کنیم این که غلامان شماییم ما شیعه شدیم از کرم حضرت صادق مؤمن به تعالیم و مسلمان شماییم ارث از تو گرفتیم که بىتاب حسینیم دلسوختهى دیدهى گریان شماییم از یُمن روایات شما روضهنشینیم در بَندِ حسینیم و گرفتار ترینیم