امتحان عشق، چون در کربلا آغاز شد
عبّاس ویجوییپسندیدن0
بازدید1K
امتحان عشق، چون در کربلا آغاز شد
کودکی ششماهه، بِین عاشقان، ممتاز شد
هر گلی کز شاخه افتاد و به خاک و خون تپید
باغبان عشق آمد با گلش، دمساز شد
بِین هفتاد و دو گل، یک غنچهی نشکفته بود
کآن هم آخر، روی دست باغبانش، باز شد
غنچه میخندید امّا باغبانش میگریست
یک جهان اندوه و غم، بنْهفته در این راز شد
نازم آن پروانهی بی بال و پر را! کز وفا
جاننثار شمع خود، بی ناله و آواز شد