امان از این قرائتهای طنّاز!
عبدالرّضا رضایینیاپسندیدن0
بازدید1K
امان از این قرائتهای طنّاز!
امان از کوریِ دل، دیده باز!
به دست آور دلی از جنس دیگر
بخوان این قصه را با دیدۀ تر
هزاران داغ اگر در سینه ماست
به چشمِ تر بخوان، این قصّه زیباست
نه آب رخوت است این رود جاری
به پلکی میکند جان را بهاری
شده هر روز نوتر دیده ما
به لطفِ گریۀ خندیدۀ ما
و گر نه گریه بر گلها روا نیست
خدا محتاج سیلِ اشک ما نیست
جهان را عشق میبخشد دَمِ او
زلالی میدهد جان را غمِ او
و گر نه قصۀ پر غصه کم نیست
دلِ تاریخ پُر خون از تباهیست
دریغ و داغ و خاک و خون بهانهست
در آن سو، ماجرایی عاشقانهست
نه اسطوره، نه افسانه، نه افسون
نه مرگ پوچ، نه تخدیر و افیون
نه از جنسِ یلان ماجراجو
نه از خیلِ سوارانِ هیاهو ...