الا که موج زند در دلم محبت تو
حیدر توکلیپسندیدن0
بازدید400+
الا که موج زند در دلم محبت تو نخواهم از دو جهان هیچ ، جز ولایت تو تو ماه هاشمیانی که مهر و مه عبدت که دیده نور خدا را ، فلک ز رؤیت تو تو شیر شیر خدائی و پور اُمِ بَنین که پشت کائنات ، لرزد از صلابت تو چه کوهها شده واقف ، بهکاه بودن خود به هر کجا که سرودند ، استقامت تو تو با شکوه و گرانمایه ای و با عظمت ندیده دیدهی گردون ، کسی به عزّت تو بهشت ، با همهی با صفائی اش دارد همیشه دیدهی حسرت به سوی تُربت تو توئی سخاوت مطلق، که چشم هرچه کریم به راه ، منتظرِ دست با کفایت تو توئی به هر در بسته ،کلید یا عباس گره گشوده نگردد ، به جز عنایت تو به اوج قدرتی و مهربان چو بارانی نسیم صبح بهاران کجا، لطافت تو شرافت و ادب و غیرت و جوانمردی اشارتی کم و کوتاه ، از حکایت تو به دشت کرب و بلا جلوه کرده یک ذرّه شهامت و ادب و غیرت و ارادت تو که غیر تو به برادر ، صلا زند مولا ؟ گواه ، اشک حسین است ، بر نجابت تو کدام تشنه ای از آب ، تشنه تر برگشت؟ گواه ، آب فراتست ، بر صداقت تو قسم به لحظهی خجلت کشیدن از طفلان که گریه کرده فلک ، بر تو و خجالت او شکست پشت حسین و پی اش دل زینب کنار علقمه با دیدن جراحت تو تو تکیهگاه حرم بوده ای ، که سر دادند سرودِ خاتمهی جنگ ، با شهادت تو