افتادی و هرکس که در دور و برت بود
محسن ناصحیپسندیدن0
بازدید1K
افتادی و هرکس که در دور و برت بود
با نیزه یا شمشیر بالای سرت بود
دست تو سویی، مشک سویی، دشمنت باز
راضی نشد، در فکر دست دیگرت بود
افتادی و از بغض دیدم میفشارد
آن نیزهای را که میان پیکرت بود
میزد تو را و با زبان طعنه میگفت
ایکاش ای عباس! اینجا مادرت بود
افتادی ای سقا و از آن لحظه دشمن
با چشم دنبال حجاب خواهرت بود