اشکی به رویِ گونهات غلتید آری
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید300+
اشکی به رویِ گونهات غلتید آری آهِ لبت از سینهات جوشید آری یادم میآید کنجِ خیمه پایِ روضه چشمِ تو را همواره میبارید آری این فاطمیه جایِ تو عکس تو باید.... پایِ علم باشد... دلم پوسید آری دارم یقین وقتی به دنیا دیده بستی ارباب احوالِ تو را پرسید آری این فاطمیه میهمانِ مادری و .... طفلی که بینِ کوچه میلرزید آری بدجور سیلی زد تنم باید بلرزد مادر میانِ کوچهها بد دید آری افتاد مادر پیش چشمانِ کریمی که با دعایِ ندبه میبارید آری