اسیر لکنت محضیم از ستودن او
علی رضوانیپسندیدن0
بازدید31
اسیر لکنت محضیم از ستودن او قلم به حال سجود است در سرودن او حجابِ نور نگهبان معجر نور است و چشم ها همه کورند وقت دیدن او رُم است خانه ی اجداد طاهرینش؟؟ نه که قلب حضرت صدیقه است میهن او دخیل بسته به حبل المتین که از آغاز علیست نقش نگین مدالِ گردن او در آن مقام که او سید کنیزان است به روی خاک مذلّت نشسته دشمن او به عرشیان برسانید ای ملائک نور که مهدِ مهدی زهراست عرشِ دامن او سلام بانوی عصمت به عصمتت سوگند به اشک شوق تو در لحظه ی چکیدن او «ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد تمام هستی زهرا نصیب نرجس شد»