از لحظههای رو به زوالی که داشتم
محمدعلی کردیپسندیدن0
بازدید1K
از لحظههای رو به زوالی که داشتم
هرچند سوخته، پروبالی که داشتم
با اینکه ناامید ز بخشش شدم ولی
تغییر کرد فرض محالی که داشتم
جا داشت فرصتم ندهی بهر توبهام
آخر چه کردهام به مجالی که داشتم؟
شد آب و نان هر شب من گریه بر حسین
شکرت ز آب و نان حلالی که داشتم
شکرت که غیر غصه اولاد فاطمه
بردی ز سینه هرچه ملالی که داشتم