از شوق مرگ پیش تو، گلگون گریستم
محمد بختیاریپسندیدن0
بازدید1K
از شوق مرگ پیش تو، گلگون گریستم
از رودها بپرس که من چون گریستم
اول شدم شکفته ز ارسال نامهات
آخر ز شرمساری مضمون گریستم
گفتی: «الی الحبیب» گلی از گلم شکفت
گفتی: «من الغریب» که محزون گریستم
دیدم عطش کشیده به آتش خیام را
اندازۀ فرات، نه! افزون گریستم
شش ماهۀ تو خشک لب و چشم من پر آب
باران شدم به پهنۀ هامون گریستم
چون زخمهای بوسۀ شمشیر، بر غمت
با هر هزار دیدۀ پرخون گریستم
گفتم: خیال! اشک من املا نمیشود
از طاقت خیال تو بیرون گریستم