از شوق دلها میزنم تا خواهی آمد
عباس چشامیپسندیدن0
بازدید0
از شوق دلها میزنم تا خواهی آمد ای یار ما را میکشی یا خواهی آمد هر روز ما همسایه با یاد تو رفته است هر شب به امیدی که فردا خواهی آمد مردیم از بس تسلیت دادیم دل را پس کی تسلای دل ما خواهی آمد؟ مولا، نمیآیم، مگو ما را مرنجان، تو مهربانی جان مولا، خواهی آمد شادم که از خاک شهیدانت شنیدم وقتی بیایی، از همین جا خواهی آمد بسیار میسوزانی ام ای یار بسیار نازت فراوان است اما خواهی آمد