از شعف از شوق سرشارم، ندارم غصه ای
مرضیه عاطفیپسندیدن0
بازدید400+
از شعف از شوق سرشارم، ندارم غصه ای خوب شد حالِ بد و زارم، ندارم غصه ای قرعه ی فالم به دست صاحبِ «بخشش» رسید یاورم شد! بخت شد یارم، ندارم غصه ای نورِ چشم ضامن آهو شد امشب ضامنم شد سبُک از معصیت «بارم»، ندارم غصه ای تا سحر در فکر لطفش می روم تا کاظمین با دلی آرام بیدارم، ندارم غصه ای دوستش دارم! به دست مهربانش بارها برطرف شد بغضِ بسیارم، ندارم غصه ای با دعایش مشکلاتم یک به یک حل می شود پس اگر گاهی گرفتارم؛ ندارم غصه ای سائلم آن جا که حاجت را نگفته می دهد گرچه مدیون و بدهکارم، ندارم غصه ای در دو عالم بر سرم هرچه بلا نازل شود تا جواد إبن الرضا دارم، ندارم غصه ای!