از شام تا هشام فقط ناامید شد
مهدی رحیمی (زمستان)پسندیدن0
بازدید1K
از شام تا هشام فقط ناامید شد
پیش رقیه آخر سر روسپید شد
از سَم گذشته بود، دلیل شهادتش
این بود که مصائب زینب شدید شد
جا داشت بود عمهْ رقیه کنار او
این درد هم به علت زهرش مزید شد
روضه شنیدنی ست ولی پشت خیمه او
دیده که گوشواره کجا ناپدید شد
پا میکشید و حجره چو گودال سرخ گشت
ازبس که محو روضۀ «او میکشید» شد
پس میبُرید از بدنش درخیال خود
تا اینکه ظهر نوبت «او میبُرید» شد
او میبُرید و قصه به جایی رسید که
سوم امام کرب وبلا هم شهید شد
هر جا کلاس درس شما برگزار شد
با شور و شوق روح الامین رهسپار شد