از دم نیزه هزاران سر خونین طی شد
مهدیه ورزندهپسندیدن0
بازدید1.8K
از دم نیزه هزاران سر خونین طی شد
زیر هر حنجره یک خنجر خونین طی شد
در درون شریانم زن طوفانزادی است
که صدش حادثۀ محشر خونین طی شد
موج موج غزل آینه مردی شده که
جای آب از لب او ساغر خونین طی شد
این غزل از سر شب تا به سحر آشفته است
که از او قافلهای کفتر خونین طی شد
واژگانم به گلو چنگ میاندازد آه
پشت هر قافیه یک باور خونین طی شد