از دردای این بی وفایی
بحار الاشعارپسندیدن0
بازدید3
از دردای این بی وفایی،قلب من شکسته قحط آبه و تشنه کامم، پشت درب بسته ای پدر،ببین شدم خون جگر شب غم تار من ، شد سحر وای ، شدم تو حجره گرفتار وای،صداش کردم من هزاربار وای،یکی نیس باشه برام یار میسوزونه قلب زارمو خندهی کنیزاش جواب آه منو میده طعن و ناسزاهاش خدارو شکر دیگه میشه راحت دل غمینم از جفاوظلماش امام بی یاور وغریب رضا جوادم.... من که پسر بوترابم ، حقّ من عطش نیس حالا بااین اشکای چشمم،شد لبای من خیس همسرم،شرر زده بر دلم همدم خونم شده،قاتلم وای ، مث تو مظلوم امامم وای ، ببین گم شد احترامم وای،سه روزه رو پشت بامم رها شده روی پشت بام جسم پور حیدر خدا رو شکر سایبونمه بال چند کبوتر دیگه نشد زیر نعل تازهی چند تا مرکب سینه ام مُکسّر امام بی یاور وغریب رضا جوادم.... اگه رها شد پیکر من،آخرش کفن شد کنار پل شهر بغداد ، غرق یاسمن شد وای من،نشد سر من جدا دیگه نرفته روی، نیزهها وای ، امون از رأس بریده وای،سکینه شد غم کشیده وای،قدش تو مقتل خمیده اومد به مقتل ولی بابای خودش رو نشناخت اومد خودش رو رو سینهی سربریده انداخت اومد با چه قیمتی بمیرم میون مقتل با جسارتا ساخت شهیدعریان کربلا،ای غریب زهرا.. علی مهدوی نسب(عبدالمحسن) https://www.beharalashar.ir beharalashar@