از بقیع تا عرفات
عباس احمدیپسندیدن0
بازدید1
از بقیع تا عرفات از عرفات تا کربلا مظلومیت جدش را به هروله میگذارد. دریا مشکی است بر دوشش، آبیاری غنچههای تشنه را. و ابرها شولایی بر پیکرش، سایبان پیکرهای بیکفن را میآید،. به یاری آنکه لحظهها عطشش را زنجیر زدند و ذوالجناح تنهاییاش را شیهه کشید، بوسه میزند بر شاهرگ بریده بر حنجره بریده بر دستان بریده میآید و اینبار نامههای دعوت عرشیان را با خود دارد ـ میآید و زمین در غیبتش قطره اشکی است: نیمی شعر ـ نیمی انتظار