از این وجود که من زنده باشم و تو نباشی
سید رضا مویدپسندیدن0
بازدید1K
از این وجود که من زنده باشم و تو نباشی
دگر چه سود که من زنده باشم و تو نباشی؟
کشم به هر نفسی آه و جای آه برآید
ز سینه دود که من زنده باشم و تو نباشی
جدایی تو و من بُد محال لیک ستمها
چنان نمود که من زنده باشم و تو نباشی
من و زیارت قبرت! چه جای شِکوه؟ که تقدیر
رهی گشود که من زنده باشم و تو نباشی
کنار قبر غریبت به وسعت همه عالم
غمم فزود که من زنده باشم و تو نباشی
الا! درود خدا بر تو! کاش جان و جهان را
کنم درود! که من زنده باشم و تو نباشی
اگر که پاره دلی داشتم زیارت قبرت
دلم ربود که من زنده باشم و تو نباشی
ز خطبههای حزین و وداع گاه به گاهت
دلم شنود که من زنده باشم و تو نباشی
به مجمر غم عشقت همیشه وقت بسوزم
بسان عود که من زنده باشم و تو نباشی
مرا به هر چه گمان بود زین مسافرت امّا
گمان نبود که من زنده باشم و تو نباشی
به هیچ صحنه بلایم، خدا به سختی داغت
نیازمود که من زنده باشم و تو نباشی
مدینه را چه جوابی برم به محضر مادر؟
گه ورود که من زنده باشم و تو نباشی