از اعتبار حرمت گفتارهایشان
محمد جواد پرچمیپسندیدن0
بازدید15
از اعتبار حرمت گفتارهایشان مغرب شکست بیعت بسیارهایشان یک پیرزن فقط به سفیرت پناه داد ماندم چه شد تعارف و اصرارهایشان؟ کوفه مرا ز روی تو شرمنده کرده است سر میزنم ز غصه به دیوارهایشان جای سلام، بر دهنم مشت میزدند اینجا همه عوض شده رفتارهایشان محصول باغها همه خرج سپاه شد از خار و سنگ پُر شده انبارهایشان خرمافروش یک شبه خنجر فروش شد تغییر کرده کاسبی و کارهایشان سکه شده فروختن چکمههایشان رونق گرفته دکهی نجارهایشان بر روی میخ جسم مرا پشت و رو زدند لعنت به رسم کوفه و هنجارهایشان اینجا سر برادر تو شرط بستهاند غوغا شده میان کماندارهایشان اینجا برای غارت خلخال و روسری خرجین خریدهاند نظردارهایشان چوب حراج میخورد اینجا سرت، نیا با سنگ میرسند خریدارهایشان پای عقیله را سر بازار وا مکن خیلی بدند مردم بازارهایشان