از اعتبار حُرمَتِ گفتارهایشان
جواد پرچمیپسندیدن0
بازدید1K
از اعتبار حُرمَتِ گفتارهایشان مغرب شکست بیعتِ بسیارهایشان یک پیرزن فقط به سَفیرت پناه داد ماندم چه شد تعارف و اصرارهایشان؟ کوفه مرا ز روی تو شرمنده کرده است سر میزنم ز غصه به دیوارهایشان جای طناب، بر دهنم مشت میزدند اینجا همه عوض شده رفتارهایشان محصول باغها همه خرج سپاه شد از خار و سنگ پر شده انبارهایشان خرمافروش، یکشبه خنجرفروش شد تغییر کرده کاسبی و کارهایشان سکه شده فروختن چکمههایشان رونق گرفته دکۀ نجارهایشان بر روی میخ، جسم مرا پشت و رو زدند لعنت به رسم کوفه و هنجارهایشان اینجا سرِ برادر ِتو شرط بستهاند غوغا شده میان کماندارهایشان اینجا برای غارت خلخال و روسری خُرجین خریدهاند خریدارهایشان