اربعین تو رسیده است و ز راه آمده است
یاسر مسافرپسندیدن0
بازدید1K
اربعین تو رسیده است و ز راه آمده است
خواهرت با قد خم گشته و آه آمده است
زینب از وادی شام آمده، چشمت روشن
از کجا تا به کجا آمده؟ چشمت روشن
به لبش نالۀ محزون اخ العطشان است
روضهخوان حرم و آن بدن عریان است
مو پریشان شده و سینهزن و نالان است
به دلش سوز نهان، دیدۀ او گریان است
زینبی که سر بازار معطل شده است
خنده حرملهها بود که معضل شده است
ازدحام هلهلهها خندۀ مردم دیده
ناسزا در همۀ راه چقدر بشنیده
سایۀ بر سر خود را به روی نی دیده
در کنار سر نورانی تو میدیده
کوفه با خطبۀ خود، شام چه غوغا کرده
خواهرت در همه جا محشری برپا کرده
خطبهاش تیغ شد و یک تنه یک لشگر شد
گاه چون فاطمه و گاه خود حیدر شد
مژدگانی بده عباس، که خواهر آمد
خاطر آسوده که با چادر و معجر آمد
قافله همره خود مشک پرآب آورده
جرعه جرعه غم و اندوه رباب آورده
بسپارید که در علقمه هرگز نرود
وای اگر شکوۀ او پیش ابالفضل رود
آه بانو زچهرو قافلهات کم دارد؟
بعد از آن شام سیه، اشک دمادم دارد
نکند دختری که بود شبیه زهرا
جای مانده است در آن شام بلایا تنها