اَلمِنّهُ لله که نامت شده هادی
محمود ژولیدهپسندیدن0
بازدید22
اَلمِنّهُ لله که نامت شده هادی منّت به محبانِ خود از جود نهادی حقا که گل فاطمه، فرزند جوادی این است نشاط و شعف و برکت و شادی سکان هدایت به کفِ هر که خدا داد از روز ازل قرعه به نام علی افتاد ما گم شده بودیم، تو رخسار نمودی دل را به نگاهی ز همان غمزه ربودی ما را به ره عشق گرفتار نمودی آغوش به احبابِ خود از مهر گشودی با فطرتِ مؤمن به تو دادیم سلامی والله امامی تو، امامی تو، امامی کِی از رخ ماه تو به خورشید رسیدیم از پرتو مهر تو به توحید رسیدیم در نور ولای تو به تمجید رسیدیم با مدح تو بر نابترین عید رسیدیم یعنی تو هدایتگر دل ها به غدیری فرزند امیری و به میخانه امیری ای منطق تو شرح معمّایی حیدر تفسیرگرِ خطبه ی غرّای پیمبر هم خیر کثیری تو و هم معنی کوثر هم خُمّی و هم باده ای و هم مِی و ساغر ما مِی زده ی خُمّ غدیریم ز هادی هنگام سحر باده بگیریم ز هادی ناب است عجب از تو احادیث و روایات تاویلِ حکیمانه ی هر سوره و آیات رفتار تو گفتار تو در باب زیارات این است که ما بر تو نمائیم مباهات با جامعه ی تو بشِناسیم علی را با متن غدیریّه سپاسیم علی را ای معرفت از علمِ تو سرریز علی جان دریای معارف ز تو لبریز علی جان گوشِ دلِ ما بر سخنت تیز علی جان لحنِ تو خوش آهنگ و دلاویز علی جان آهنگ نماز تو برَد هوش ز سرها بس راز و نیاز تو برَد هوش ز سرها ای سوز و گداز تو پر از نغمه ی معراج آگاه تو هستی ز سراپرده ی معراج هم آگهی از خنده و هم گریه ی معراج زیباست که ما را بدهی هدیه ی معراج آن هدیه،،، به آوای جلی حیدر کرار دلدار علی، یار علی، حیدر کرار هر جا که به معراج شده منزل احمد دیده ست جلوتر ز خودش جلوه ی سرمد دیده ست علی را همه جا هست مؤید یعنی که علی هست جلودار محمد آری به خدا مقصد و مقصود علی بود روزی که نبود آیتی از بود علی بود این است تجلیِ هدایت به دو عالم هادیست که بر ما بدمَد روح دمادم با نام علی جلوه کند آن شهِ اعظم این است وفا و کرم و جودِ مسلم آرامِ دلِ فاطمه، آرامِ دلِ ماست ایام به یُمنَش همه بر کامِ دلِ ماست ما شیعه ی اِثنی عشرِ آل رسولیم فرمانبرِ فرماندهیِ امرِ بتولیم با لطفِ چنین مادری از لطف قبولیم تا خون به رگِ ماست، سرِ عهد و اصولیم مائیم هدایت شده ی منبر هادی شیعه شده ی دستِ هدایتگر هادی تا پای چنین منبر پر فیض گدائیم هم نوکر آل علی و عبد خدائیم هم زائر با معرفت کرب و بلائیم آری به خدا خونجگرِ خون خدائیم خونی که به گودال از آن حنجره می ریخت خونیست که از چشمِ حرم یکسره می ریخت ای کاش که زینب تهِ گودال نمی دید جسم پسر فاطمه پامال نمی دید بر کشتنِ او این همه اقبال نمی دید او را ز رمق رفته و بی حال نمی دید ای کاش نمی دید سری بر سرِ نیزه خواهر چه کند ناله ی خود در برِ نیزه