آهسته گذاريد روي تخته تنش را
علی اکبر لطیفیانپسندیدن0
بازدید900+
آهسته گذاريد روي تخته تنش را تا ميخ اذيّت نكند پيرهنش را اصلاً بگذاريد رويِ خاك بماند زشت است بيارند غلامان بدنش را اين ساق به هم ريخته كِتمان شدني نيست ديدند روي تختهي در، تا شدنش را اين مرد الهي مگر اولاد ندارد؟ بردند چرا مثل غريبان بدنش را؟! اين مرد نگهبان كه حيا هيچ ندارد بد نيست بگيرد جلوي آن دهنش را اين هفت كفن، روضهي گودال حسين است اي كاش نيارند برايش كفنش را نه پيرهني داشت حسين، نه كفني داشت مديون حصيرند مرتب شدنش را منبع:موسسه ادبیات آیینی بیپلاک