آه این گره کور دگر وا شدنی نیست
حسین واعظیپسندیدن0
بازدید1.8K
آه این گره کور دگر وا شدنی نیست با گریه هم این زخم، مداوا شدنی نیست ای رمز عروج پدر از خاک، علی جان این دشت بدون تو معلا شدنی نیست این واقعه خارج ز توان کلمات است این جسم به هم ریخته معنا شدنی نیست هر قدر که محتاط شوم سود ندارد این پیکر پاشیده مدارا شدنی نیست یک پارچه اشکم که تو لب تشنه نمیری این اشک، که گفته است که دریا شدنی نیست زینب زده بیرون ز حرم چشم ببندید ناموس خداوند تماشا شدنی نیست آری پدرت از پس هر کار برآمد برگشتن تو تا حرم اما شدنی نیست گشتیم من و عمه در این دشت ولی نه صد دانهی تسبیح که پیدا شدنی نیست داغت به زمینم زده که دوست و دشمن گفتند حسینبنعلی پاشدنی نیست