آن که با همت او دین خدا تضمین بود
سید هاشم وفاییپسندیدن0
بازدید2
آن که با همت او دین خدا تضمین بود صادق آل رسول و گل باغ دین بود مکتب علم از او قدر و شرف پیدا کرد شجر پر ثمر باغ گل یاسین بود بس که در ذائقه ی علم حلاوت می ریخت شرح هر نکته ای از لعل لبش شیرین بود نه عجب گرکه خدا را همه جا او می دید چشم او چشم خدا بود و حقیقت بین بود همره عرش نشینان همه شب در محراب شاهد حال و مناجات شبش پروین بود دیده ای داشت که خون جگر از آن می ریخت دامنی داشت که از خون جگر رنگین بود گاه از کرب و بلا گه ز مدینه غم داشت دل آزرده و غمدیده ی او خونین بود همه شب شمع صفت از غم زهرا می سوخت اشک بر آتش غم های دلش تسکین بود ای دریغا گل گلزار علی را چیدند بشکند دست ستمگر که چنین گلچین بود گرچه کردند گل فاطمه را پرپر، لیک هستی از این گل پرپر شده عطر آگین بود تازه شد گرکه «وفائی» غم او بار دگر غم او در دل هر شیعه غمی دیرین بود