آن غنچه ای که جلوه به گلزار باب داد
ولی الله کلامی زنجانیپسندیدن0
بازدید34
آن غنچه ای که جلوه به گلزار باب داد آبی نخورد و بر چمن عشق آب داد . گوشی نبود سامعِ هَل مِن مُعینِ شاه طفلی ز گاهواره پدر را جواب داد . لالائی رباب به گوشش اثر نکرد بیدار گشت و چشم فلک را به خواب داد . او آخرین کبوتر باغ بهشت بود پرواز کرد و خاتمه بر انقلاب داد . شب می رسید و ماه نبود و دم غروب جان آن ستاره در بغل آفتاب داد . الله اکبر اصغر از اکبر جدا نشد یعنی ادامه ی ره لیلا رباب داد . آن غنچه ای که خنده نمی کرد خنده کرد قنداق پر ز خون شد و بوی گلاب داد . وای از دل رباب «کلامی» سه شعبه بود تیری که نازدانه ی او را عذاب داد