آن طایر بهشتی تنها در آشیانه
غلامرضا سازگار (میثم)پسندیدن0
بازدید5
آن طایر بهشتی تنها در آشیانه چون شمع در دل شب میسوخت عاشقانه سوزش شرار سینه ذکرش ترانهی دل آهش به اوج افلاک اشکش به رخ روانه کی دیده زاهدی را وقت عبادت شب با دست بسته دشمن بیرون برد ز خانه او با کهولت سن با قامت خمیده این با قساوت قلب در دست تازیانه کاهیده شد تن او کز بهر کشتن او منصور لحظه لحظه بگرفت از او بهانه آن زاده ی پیمبر ارثیه اش ز حیدر این بود کز سرایش آتش کشد زبانه هر چند خانه اش سوخت از دود شعله افروخت دیگر نخورد سیلی یارش در آستانه آوخ که کشت منصور او را به زهر انگور دردا که گشت خاموش آن گریهی شبانه هفتاد سال عمرش هفتاد سال غم بود هر لحظه دید بیداد از فتنهی زمانه آن عزت رفیعش آن غربت بقیعش جز تل خاک نبوَد از قبر او نشانه میثم اگر چه در خاک مدفون شد آن تن پاک تا روز حشر باشد این نور جاودانه