آن اسب سپید، سرخناک آمده است
حسین عبدیپسندیدن0
بازدید1K
آن اسب سپید، سرخناک آمده است از جنگل تیغ، سینهچاک آمده است سرها بر روی نیزهها میتابند انگار که کهکشان به خاک آمده است *** از داغ ِ دلت شرارهای کوچک بود یا از جگر تو پارهای کوچک بود آنجا که سر برادرت میتابید خورشید فقط ستارهای کوچک بود *** آن روز که آن حادثه را دید غروب چون خون حسین، سرخ جوشید غروب آن روز که آسمان به خاک آمده بود هفتاد و دو بار کرد خورشید غروب