آمدی و غصهها از خانهی دل جمع شد
مرضیه عاطفیپسندیدن0
بازدید16
آمدی و غصهها از خانهی دل جمع شد وقتِ آسانی رسید و هرچه مشکل جمع شد از کنارت هرکه رد شد حاجتش شد مستجاب صد بلا از پیش رو و از مقابل جمع شد سفرههای وصله دار و خالی از یک لقمه نان با دو دست مهربانت رفت و کامل جمع شد شاعران دیوانهی عطر گریبانت شدند آن چنان که دیگر از دور تو عاقل جمع شد حضرت إبن الرضا! با هر حدیثِ نافذت پهن شد حق و بساط کفر و باطل جمع شد علم تو خورشید بود و کاملا ظلمت شکن خوش درخشیدی اگر که شمع محفل جمع شد مرجع تقلیدهامان پیش تو زانو زدند صد رساله گفتی و حلّ المسائل جمع شد هر کجا با هر زبانِ حال، سمتِ مرقدت- عرض شد تا که سلامی؛ بُعد منزل جمع شد ضامن آهو پدر شد! تا که پیچید این خبر... سردرِ باب الجوادش خیل سائل جمع شد بی سر و پا آمدیم و بعدِ یک إذن دخول برگهی حاجاتمان با دستِ دعبل جمع شد صف کشیدیم و شفاعت را تمنّا میکنیم گفت میآیم سه جا و خاطرِ دل جمع شد!