آمد آئینهی ولا اکبر
محمود ژولیدهپسندیدن1
بازدید74
آمد آئینهی ولا اکبر تشنهی باده ی بلا اکبر سِرالاسرار کربلا اکبر آن که ما را دهد صلا اکبر مِیِ قالوابلاست در دستش همهی کربلاست سرمستش جانم از گرمیِ قدمهایش آتشِ عشق، در سراپایش دیده اَش، محوِ روی بابایش چه خدائیست آرزوهایش آمده بر حسین بنده شود تا "اَنا مِن حسین" زنده شود سیرتش ذاتِ سرمدی دارد صورتش وجهِ احمدی دارد چه تجلای بی حدی دارد وَه جمالی محمدی دارد کیست این ماه، شِبهِ پیغمبر شاهِ شَهزادگان، علی اکبر نیست در خلقتِ بنی آدم این چنین بیمثال در عالم خَلقاً و خُلقاً است چون خاتم منطقاً هم پیمبرِ اعظم آمده محورِ همه حسنات یاورِ ناخدای فُلکِ نجات قبله گاهِ صفاتِ حق، اکبر مست و ممسوسِ ذاتِ حق، اکبر سَرورِ کائناتِ حق، اکبر آشنا در کُراتِ حق، اکبر میپرستند عاشقان او را میشناسند دشمنان او را یکی از عاشقان او عباس دشمنِ دشمنان او عباس کشته ی روح و جان او عباس مستِ صوتِ اذان او عباس او که خود مردِ بخشش و بذل است همدل و همدمِ اباالفضل است از حسین ارث برده طاعت را از حسن خصلتِ شجاعت را از علی شیوهی مناعت را از نبی سیرهی اطاعت را شوکتش مثل مادرش زهراست عصمتش همچو زینب کبراست اوست سرمایهی رسول الله تیغدارِ علی ولی الله ذوالفقارِ سپاهِ ثارالله صفدرِ جبهههای جندالله چون کند جلوه، رزمِ صفدری اَش سر بریزد ز تیغِ حیدری اَش روز! رزمش چو حیدر کرار می شکافد سپاهی از کفار خیزد از نعلِ اسب او چو غبار گم شود لشکری در آن پیکار نه هراسی ز دشمنان دارد نه حریفی ز یل یلان دارد آه از آن دم که در میانهی جنگ دشمنِ وی زند به او نیرنگ بیهوا دوره اَش کند به خدنگ لشکری بر سرش ببارد سنگ ذهنِ ما غصه دارِ خاطره هاست خاطراتی پر از محاصره هاست کارِ کوفی، همیشه بی دردیست جمعِ این قوم، جمعِ وِلگردیست قتلِ مظلوم، عینِ نامردیست لحظه ها لحظه های همدردیست اِرباً اِربا شنیده ای یا نه؟ اشکِ بابا شنیده ای یا نه؟ بر زمین، چون علی به سر افتاد پدری در برِ پسر افتاد نه به زانو که از کمر افتاد لکّه ای بر روی جگر افتاد ای امان از غریبیِ عصمت یک نفر، شد چگونه صد قسمت؟ هر طرف جستجوی اکبر بود پایکوبان تمام لشکر بود چه کسی بر امام یاور بود؟ به خدا دستِ گرمِ خواهر بود گفت جانِ اخا در این غم و درد سَرورم! سوی خیمهها برگرد