آقای سامرا چقدر ناتوان شدی
محمد جواد پرچمیپسندیدن0
بازدید1.3K
آقای سامرا چقدر ناتوان شدی خیلی شبیه مادر خود قدکمان شدی عمری اسیر طعنه و زخم زبان شدی تبعیدی مجاور یک پادگان شدی آه ای بهار زرد و خزانی تو میروی چون مادرت زمان جوانی تو میروی دور از مدینه حضرت جانان چه میکنی؟ یوسف، جدا ز خیمهی کنعان چه میکنی؟ تنها غریب گوشه زندان چه میکنی؟ ابن الرضا به حلقۀ شیران چه میکنی؟ حتّی درندگان به تو تعظیم میکنند اینجا تو را نیامده تکریم میکنند دور از مدینهای، سفرت سخت میگذشت ای آسمان، به بال و پرت سخت میگذشت با گریهها به چشم ترت سخت میگذشت آقا چقدر بر جگرت سخت میگذشت بغضی شکسته داری و فریاد کوچهای هی میخوری زمین و ولی یاد کوچهای گرچه غریب بودی و کس سوی تو نرفت شکرخدا که میخ به پهلوی تو نرفت شعله سراغ پیچش گیسوی تو نرفت اینجا غلاف بر روی بازوی تو نرفت آتش کسی به خرمن نیلوفرت نزد اینجا کشیده کس به روی همسرت نزد تو ضعف میکنی، پسرت گریه میکند مهدی رسیده و به برت گریه میکنند خاکی شده است موی سرت گریه میکند این ظرف آب بر جگرت گریه میکند برروی دامن پسرت دست و پا مزن این گونه چنگ بر روی این خاک ها مزن آقا سلام بر تو و دریای تشنهات این کاسه میخورد روی لبهای تشنهات یاد حسین میدمد از نای تشنهات دادی سلام بر لب بابای تشنهات خونابه گرچه از دهنت ریخته شده آلاله روی پیرهنت ریخته شده شکرخدا که لعل لبت خیزران نخورد شکرخدا که روی گلویت سنان نخورد چکمه به روی پیکرتو بیامان نخورد سرنیزهای نیامد و روی دهان نخورد شکرخدا که تو کفنی داشتی حسن بر جسم خویش پیرهنی داشتی حسن بیتو وقار خواهر تو مستدام ماند با احترام آمد و با احترام ماند پوشیده از نگاه خواص و عوام ماند وای از زنی که در وسط ازدحام ماند احساسهای خواهریاش لطمه خورده بود حتی غرور روسریاش لطمه خورده بود