آفـریدند مــرا تـا کـه گـدایت باشـم
مجید لشگریپسندیدن0
بازدید200+
آفـریدند مــرا تـا کـه گـدایت باشـم کشتۀ پیچش آن زلف رهایت باشم آفریدند مرا تا که سر سفرۀ اشک دائماً منتظـر لطف و عطــایت باشم آفــریدند مـرا روز ازل بـا گـِـل تو تا که دیوانۀ آن کرب و بلایت باشم آفـریدند مـرا تـا کـه بـه بـازار وفـــا گرم و مبهوت تو و حال و هوایت باشم آفریـدند مـرا تا که به زیر علمت نوکر و سینه زن بزم اخایت باشم آفریدند مرا تا که به هنگامۀ شور زائر هرولـۀ سعی و صفایت باشم