آفتاب ظهر روزهجدهم
قاسم نعمتیپسندیدن0
بازدید10
آفتاب ظهر روزهجدهم ديد ساقی ايستاده پای خم باخدايش عشق بازی می كند صحبت از افشای رازی می كند كيست اين ساقی رسول خاتم است صاحب تفسيراسم اعظم است دور تا دور سرش خيل ملك در طواف او تمام نه فلك جبريل اين بار جور ديگری است بحث اتمام ره پيغمبری است وقت تكميل رسالت آمده گاه تنزيل ولايت آمده تا لب پيك الهی باز شد شرح صدر مصطفی آغاز شد در كناربركه بار انداختند منبر بالا بلندی ساختند با جلال و عزت پيغمبری باشكوه و اقتدار ديگری رفت تاپايان رساندراه را سازد آگه بنده ی گمراه را بر جهاز اشتران قد راست كرد خطبه اش را اين چنين آغازكرد ايها الناس ای مسلمانان خموش وحی منزل را فرا داريد گوش ايها الحجاج حج كامل کنید روی برحق پشت بر باطل كنيد ايهالناس اين منم ختم رسل صاحب نور رسالت عقل كل من رسول ا... اعظم احمدم تاج مخلوقات حي سرمدم آمدم تا خير را نازل كنم راه كل انبياء كامل كنم اينكه دستش روی دستان من است نفس قدسی من وجان من است اين علي با شد امام المتقين شيرميدان ها، بوارالكافرين دست بوس محضرش روح الامين دست پنهان خدا در آستين مظهر عين اليقين حق اليقين بهترين مخلوق رب العالمين اين علی فاروق حق و باطل است هركه رو گرداند از او جاهل است اين علی بر شانه هايم پا گذاشت ذره ای ترديد در قلبش نداشت بر فراز شانه هايم تا نشست همچو ابراهيم بت ها راشكست لنگر هفت آسمان حيدر بود مقتدای انس و جان حيدر بود صاحب تيغ دودم تنها علی است محرم صاحب حرم تنها علی است هم بود يار و انيس فرشيم هم بودخلوت نشين عرشيم جزعلی نفس رسول ا... كيست صورت انسانی ا... كيست ما دوتا يك روح در دو پيكريم شاهكار دست حی داوريم ما دوتا منشق ز نور مطلقیم دست حق باماست ماهم باحقيم اولين مرد مسلمان است علی اولين قاری قرآن است علی حال تكليفم ادا بايد شود صحبت از سر خدا بايد شود هركه را من مقتدا و رهبرم او شهادت می دهم پيغمبرم هركه را مولای بی همتا نبی است بعداز اين مولای او تنها عليست شد ولی اولين و آخرين حضرت حيدر امير المؤمنين آی مردم نيت قربت كنيد با وصی مصطفی بيعت كنيد آی مردم گفته ی رب كريم بشنويد... هذا صراط المستقيم هر كه شك بر او نمايد كافراست منكر او منكرپيغمبر است هركه بر گرداند از او روی خویش آتش قهرخدا دارد به پيش ای خدا با دوستانش دوست باش ياور هركس كه يار اوست باش ای خدا دار و ندار من عليست يار صاحب اقتدار من عليست آنچه بايد مصطفی می گفت گفت بر همه خلق خدا می گفت گفت جملگی دست دعا برداشتند ليك درسر فتنه های داشتند از سر شانه عبا انداختند اهل كينه رنگ خود را باختند روی لب گفتند بخیِ ياعلی زير لب گفتند حرفی باعلی حال بر دست پيغمبرشاد باش بعداز آن آماده بيداد باش آنكه اول بهر بيعت مي دويد نقشه ی قتل پيغمبر را كشيد عقده بدر و احد ابراز شد فتنه ای با نام دين آغاز شد وقت آن شد تا سوابق روشود روي اصلي منافق روشود مردم از راه حقيقت گم شدند شاخه های گل همه هيزم شدند دربهشت قرب احمد آمدند درميان خانه زهرا را زدند دستهايی كه به روي دست بود خالق هستی هرچه هست بود باعمامه دورگردن بسته شد امت واحد هزاران دسته شد ناله زهرای اطهر می رسيد خويش را دنبال حيدر می كشيد بوسگاه مصطفی آتش گرفت فاطمه سرتا به پا آتش گرفت چادرشی كه برتر از سجاده بود زير پای اينو آن افتاده بود فاطمه مي گفت بابا مي زدند مرتضی می گفت زهرا می زدند عاقبت هم فضه او را جمع كرد زير چادر ماجرا را جمع كرد